على اصغر حلبى

103

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

2 . لازم نيست كه خليفه حتما از قريش باشد . 3 . واجب است كه خليفه به امر خدا خاضع باشد ، و در حكم خدا بايد تحكيم را نپذيرد ، و گرنه عزلش واجب مىشود . 4 . در نظر ايشان ، از حيث بر عهده گرفتن خلافت ، زن نيز چون مرد است « 1 » يعنى مىتواند خلافت را عهده‌دار شود - مشروط بر اينكه بتواند از آن و واجبات آن دفاع كند . « 2 » 2 . مرجئه ( - اميدواران ؛ به تأخيراندازندگان ) مرجئه ، نام يكى از نخستين فرقه‌هاى اسلامى است ، كه از لحاظ نظرى دشمن شديد خوارج بشمار مىرفته‌اند . خوارج مىپنداشتند كه هر مسلمانى كه مرتكب معصيت كبيره شود كافر است ، در حالى كه مرجئه بخلاف آنها معتقد بودند كه هيچ مسلمانى با ارتكاب به گناه ايمان خود را از دست نمىدهد . « 3 » همين عقيده موجب سكوت‌گرايى « 4 » بسيار آنان در سياست گشت ، چه بنابر مذهب آنان ، امامى هم كه مرتكب كبيره شود هنوز مسلمان است و بايد از او اطاعت شود ؛ و نماز در پشت سر او درست و معتبر است . امروزه ديرى است كه اين مذهب منقرض شده است . ولى نفوذ آن در مذهب اهل سنّت و جماعت ، و به طور كلى كسانى كه خود را از تعصّبات دينى و تحزّبات سياسى و عقيدتى آزاد و بر كنار مىخواسته‌اند بسيار قوى بوده است و هنوز هم ادامه دارد . مانند بسيارى از فرقه‌ها ، اين فرقه هم يك ريشهء سياسى داشته است . آنان حيات را جدّى نمىگرفتند ، و لذا از تشهير سيف و قيام بر ضدّ بنى اميّه سرباز مىزدند ، و دليلشان اين بود كه مىگفتند : اينان

--> ( 1 ) . و اين در حالى است كه در حديث صحيح يا مرفوع از پيامبر اكرم روايت شده است كه « لن يفلح قوم يدبّر امرهم امرأة » قومى كه كار حكومتشان را زنى اداره كند هرگز رستگار نشوند ( - ابن ابى الحديد ، شرح نهج ، 6 / 227 ؛ سيوطى ، جامع صغير ، 2 / 215 ، محمد عماد ) . ( 2 ) . عمر فرّوخ ، عبقريّة العرب ، 57 ، بيروت ، 1973 . ( 3 ) . المرجئة قوم يقولون لا يضرّ مع الايمان معصية كما لا ينفع مع الكفر طاعة ( جرجانى ، تعريفات ، 184 ) - مرجئه ، قومى بودند كه قائل بودند كه با وجود ايمان معصيتى زيان نمىزند همچنانكه با كافر بودن هيچ طاعتى سودى نمىبخشد . اصل كلمه نيز از ارجاء است « و در آن دو لغت است يكى با همزه مانند ارجأت ، و ديگرى ترك همزه ، مانند ارجيت ؛ و هر دو به معنى تأخير است . همزه لغت بنو قيس است و ترك همزه لغت بنو تميم ، و مرجيان را براى آن مرجئى خوانند لتأخيرهم الوعيد و جوازهم العفو » ( ابو الفتوح ، تفسير ، 5 / 243 ، شعرانى ) . لذا به صورت اسم فاعل هم « مرجئى » درست است و هم « مرجى » . به صورت مفرد و جمع سالم « مرجى » و « مرجون » گويند و به صورت جمع به تاء تأنيث ( با تقدير « طايفه » يا « فرقه » ) ، « مرجئه » . ( 4 ) . Quietism .